سلام به همه
امیدوارم همه خوب باشید....
راستش این مدت از اونجایی که خبر خاصی نبود و ضمنا این بمبه فلون فلون شده خیلی وقتم رو گرفته و از اونجایی که بابام هم به سفر رفته و تمام کارهای خونه و شرکت افتاده روی دوش من، خدمت نرسیدم!
میگم دقت کردید اکثر اتفاقات عظیم و بزرگی که امروز خیلیها بهشون احترام میذارن و قبولشون دارند، روز اول یه ایده کوچیک و شاید تا حدی خنده دار و مضحک و حتی گاهی اوقات غیرممکن بودن؟؟؟؟
مثلا همین ماجرای المپیک خودمون (که در نهایت حیرت هنوز که هنوزه بعد از گذشت 6 روز از مسابقات ما هیییییییییییییییییچ نوع مدالی نگرفتیم و فقط محبت کردیم فرط فرط باختیم!! ایندفعه دیگه واقعا آبروریزیه.... دیگه رضازاده ای هم نداریم که اقلا 3تا طلا برامون بیاره!!
ببینیم ساعی کاری از دستش برمیاد؟! خیلی با سر و صدا رفت المپیک، ایشالله ساکت و شرمنده برنگرده!... هرچند آخرشم اگه هیچی مدال هم نگیریم، میان توی کمیته المپیک ایران سریعا جلسه تشکیل میدن و یه تیم رو مامور تحقیق میکنند که ای وای، ای داد و بیداد، ما چرا مدال نداشتیم و از این فیلم بازی ها و بعد از چند وقتها هم مردم یادشون میره و باز روز از نو روزی از نو....
ولی من خیلی دلم واسه بسکتبال سوخت، من خودم رشته ام بسکتبال بوده حتی تا مسابقات کشوری هم رسیدم واقعا رشته سختیه و همینکه رسیدیم به المپیک خودش افتخار بزرگیه، ولی کاش بچه ها یه کم بیشتر دقت میکردند... با خرج و برنامه ریزی که واسه این تیم شد، میشد بهتر نتیجه گرفت. خدا رحمت کنه آیدین نیکخواه بهرامی رو
... من واقعا دوستش داشتم... بگذریم از نظرات کارشناسانه من در زمینه ورزش کشور!!!!!) بعله داشتم میگفتم مثلا همین المپیک روز اول یه سری مسابقات محلی در یونان بوده و بعدش یه دفعه یه معلم فرانسوی به ذهنش میرسه که مشابه این مسابقات رو بین چند کشور برگزار کنند و خلاصه کار بیخ پیدا میکنه تا امروز که واسه افتتاحیه اش میلیاردها دلار هزینه میشه و تمام کله گنده های دنیا چشم به این بازیها دارن!
همه این مقدمات رو گفتم که یه ماجرای جالب رو تعریف کنم، 2شنبه شب جای همگی خالی عروسی یکی از بهترین دوستام بود، تا ساعت 2 عروس کشون بود و خلاصه 3 رسیدم خونه و خوابیدم.... صبح باید میرفتم شرکت، ساعت 8و خرده ای در حالیکه فکر میکردم بیدارم، در اصل خواب بودم و در اوج خواب ناگــــــــــــــــهان یه فکر فوق العاده عجیب و بکر به ذهنم رسید!! یعنی یک ایده کاری فوق العاده! یعنی اینقدر این فکر عجیب و بزرگ بود که از خواب پریدم!!!!! نشستم روی تختم و چند دقیقه کامل بهش فکر کردم و دیدیم واقعا شدنیه! خودم با خودم حال کردم!!!!!
شاید الان به نظر خیلیها این فکر (که متاسفانه فعلا نمیتونم بگم تا ایشالله عملیش کنم!) خنده دار بیاد.... ولی قول میدم روزی میرسه که خیلیها بهش احترام میذارن..... (حال میکنید اعتماد به نفس رو؟؟؟)
خلاصه این آخرین خبر بود...
راستی ممکنه به زودی یه مجموعه سفر کاری ـ تفریحی برام پیش بیاد! حتما قبلش خبر میدم...
شهرهای شیراز، اصفهان، تهران، یکی از شهرهای مازندران و مشهد مقدس........ میشم پرسی پلو!! (همون مارکو پلو خودمونه!!)
در پناه خداوند
امضاء: پرستیژ
پ.ن:
1ـ سعی میکنم به دوستای خوبم سر بزنم... ولی مرسی از همه که منو تحمل میکنن!
2ـ دیروز در عین ناباوری هوس کردم سرما بخورم!! باورتون نمیشه که یه دفعه چقدر دلم واسه آخرهای سرماخوردگی که از بینی آدم آب چیکه میکنه، تنگ شده! شاید علتش گرمای بیش از حد هوا باشه که به سرماخوردگی راضی شدم!!!
3ـ الان دارید با خودتون میگید این پرستیژم کم دیوونه نیست؟؟؟!!
4ـ آنچه تا امروز رویایی کودکانه بود، شاید فرداها حقیقتی ستودنی باشد... پس بیاموزیم رویاهایمان را باور کنیم... (این در راستای حرفهای این ارسالم بود!!)
آنچه تا امروز رویایی کودکانه بود، شاید فرداها حقیقتی ستودنی باشد... پس بیاموزیم رویاهایمان را باور کنیم...
خیلی جالب بود این جمله....
ممنونم، با اجازه اتون از خودم بود...
سلام
واقعا خسته نباشی
المپیک حال همه رو گرفته
من اپ کردم
راستی عیدت مبارک
حال من یکی رو که عجیب گرفته!!
عید شمام مبارک
سعید تبریزم بیا خوب نیای اینجا از نشان مارکوپلویی خبری نیستا یعنی من اون موقع قبولت ندارم گفته باشم
سلام
میگم که اولای سرما خوردگی آب از بینی آدم میاد . تازه من تو آفتاب که میرم آب از بینیم میاد!
Aram_1987f@yahoo.com
ino bidhtar check mikonam
doa kon zoodtar in pcie maro dorost kone khadamat pciyeyeyeyeyeyh
man beram bYe
سلام من جلب ناک و یواش اودم
میلم و برات نوشتم حتما سر فرصت میخبرمت